X
تبلیغات
رایتل

سه کله پوک

این وبلاگه خاطرات سه هم اتاقیه که تو مشهد درس میخونن

جمعه 5 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:41 ب.ظ

دماغ سوخته

رفقا سلام

 

اینجا محل تخلیه زباله خاطرات ۳ نفر دانشجوی هم اتاقی به نام های مستعار :  کلی (keley )  ،       چمبه ( chombe) و  فشفشه ( feshfeshe ) هستش .


اولین خاطره که براتون می نقلیم مال امروز صبحه و اما......

حاج کلی دیشب حال ما رو کرد تو قوطی و ما رو بد جور چزوند.ما هم رفتیم تو نخشو  وخواستیم......

چمبه گفت: سحری حالش رو می گیرم.منم قبولیدم.و سحر شد...

چمبه گرفت کپید من موندم و فکر حال گیری از کلی .

از اونجا که کلی عاشق بازی فوتبال کامپیوتر  هستش و هی بگی نگی میره تو سایتای ..... قصتیدم حالش و با  لب تاپ بگیرم.  کلی رفت بیرون برا درس خوندن(الان ایام امتحانات ترم تابستونه) منم سریع پریدم و سیم شارژ و باطری لب تاپ رو جمع کردم و گذاشتم تو کمد، و در کمد رو قفل کردم

کلی که شماره چشماش رو به کوری میره تو روز روشن نمبینه چه برسه تاریکی،منم چراغ اتاق رو خاموش کردم و خودم زدم به خواب.حاج کلی بعد اندی برگشت و صاف رفت پای لب تاپ، دکمه لب تاپ رو زد، ولی لب تاپ ککش نگزید. بلند شد برا برق رو روشن کردن ، که من گفتم کلی بخاموش!!!!!!! کلی که از ترس بنده تو خودش...... فل فور برق رو خاموش کرد و پرید 1100 برداشت و چراغ قوه اش رو روشن کرد و دوباره رفت سر لب تاپ دوباره خواست روشنش کنه که دید نه سیم هست و نه باطری یه قرلندی کرد و رفت سرغ گوشی چمبه که آهنگ گوش کن ولی از اونجا که مخ بنده به اینجا هم قد داده بود گوشی رو هم قایم کرده بودم. دوباره از کلی گشتن و از من نیش خند زدن که بزور جلوی خندم رو گرفته بودم  باز نا امید  برگشت و خوابید بعد چند دقیقه از جاش پرید انگار فهمیده بود جای مفقودات(باتری و شارژر) کجاست رفت سر کمد ولی باز به در بسته خورد و رفت سراغ  کلیدا اما کلیدی هم در کار نبود. خلاصه، کلی تا ظهر تو خلصه بود و وقتی ما بیدار شدیم هنوز  تو حالت عرفان بود و با هیچ بنی بشری حرف نمیزد وبه قول خودش با ...ون خودش هم قهر بود و این طور نقشه من با موفقیت به سرانجام رسید و کلی بد جور کنف شد.

و زامانی که چمبه از خواب خرسیش بیدار شد جریان رو براش گفتم  و اونم از خنده های معروف خودش سر داد و اینجا قیافه کلی دیدنی بود . خلاصه کلی ماند و دماغ سوخته.

منتظر نخاله های دگر باشید......  5 /6 / 89