X
تبلیغات
رایتل

سه کله پوک

این وبلاگه خاطرات سه هم اتاقیه که تو مشهد درس میخونن

چهارشنبه 14 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 11:11 ق.ظ

سر کلاس گوشیاتون رو سایلنت کنین

سلام دوستان.

عذر تقصیر جهت تاخیر.

جریان مربوط به روز یکشنبه یازدهم مهره.من(چمبه)با حاج کلیkeley با هم رفتیم سر کلاس اوضاع کنونی جهان اسلام2. کلاس ساعت 6 آغاز شد.کلاس خیلی سرد و بی روح بود و وقت به سختی میگذشت ساعت 18:20 شد گفتم یه کاری کنم کلاس خراب شه،یکم این طرف و اونطرف خودم رو نگاه کردم دیدم کلی پشت سرم نشسته گفتم برنامه رو باید رو کلی اجرا کنم(کلی هیچوقت گوشیش رو سایلنت نمی کنه)اتفاقا اونروز کلی یه شلوار تنگ کتون پوشیده بود و گوشی هم تو جیبش بود .شروع کردم به شماره کلی رو گرفتن 0938158(ادامه شماره رو خودتون پیدا کنین)یه دفعه از ته کلاس صدای زنگ تلفن بلند شد(نکته جالب اینجا است که کلی نمی تونس گوشی رو از تو جیبش در بیاره)به هر حال کلی گوشی رو در آورد من هم سریع قطع کردم قیافه کلی تو این لحظه خیلی خنده دار بود و داشت واسه من خط و نشون می کشید. گذشت تا یه 5 دقیقه بعد دیدم یه برگه کوچک داره بین بچه ها رد و بدل میشه برگه به من رسید تو برگه نوشته بود:دسته ها زیر چونه.همه به حالت سفارش شده نشستند.استاد قضیه رو فهمیده بود اما چیزی نگفت.چند دقیقه بعد برگه جدید از آخر کلاس شروع به حرکت کرد این بار متن این بود:دست ها پشت گردن.کلاس به همین منوال گذشت تا ساعت به18:50 رسید من و کلی و یکی از بچه های اصفهان(طراح برگه ها) از کلاس زدیم بیرون و یه 20 دقیقه هم بیرون وقت گذروندیم وقتی رفتیم کلاس استاد چنان چپ چپ بهمون نگاه کرد که کلی تو خودش......

اوج خوشی اون روز زمانی بود که رفتیم سلف برای شام و دیدیم شام ناگت مرغه(نوشابه هم مهمون کلی بودیم)تازه بعد هم کلی فرستادیم رفت بیرون برامون هندونه آورد.جاتون خالی آخر شب هم قهوه تلخ رو دیدیم و به کلی(keley) خندیدیم.